سلام و صد سلام به همه ی دوستان گرامی (البته اگه منو یادشون مونده باشه :)  )

مگه میشه ؟ مگه داریم؟

یعنی من اینهمه پر مشغله و بیوفا بودم :)

امیدورام همگی خوب باشید و اوضاع بر وفق مرادتان باشد و توافق هسته ای کام مردم را واقعا شیرین کنه نه به حرف و بلکه به عمل و در قیمتها و روند زندگی مردم

از آذر پارسال تا بحال عمده تغییراتی که تو زندگی بنده رخ داده اینه که گل دختر عزیزم گزینش شد و همراه سایر بچه های گزینش شده از کل شهر رفتند دانشگاه امیرکبیر امتحان دادند و ایشون قبول شدند (یکضرب و بدون نیاز به مصاحبه ) و اکنون دانش آموز ترم دوم رشته ی رباتیک هستند و بسیار هم راضی و خوشحال هستند و ما هم شاکر درگاه الهی .

کلاس زبان هم که کماکان برقراره و برای تابستانشون یه نقاشی اضافه شده

طالب ورزش و گیتار هم هستند که فعلن گفتیم قلم عفو بکشن چون دیگه وقت ندارم !

چرا نظرات آخرین پست من باز نمیشه عایا؟

خودمم خوبم شکر خدا .فقط دعا کنید بتونیم سختی کار بگیریم ...

 

 **** آقا چرا نوشته های سال 93 من پریده ؟ نیستش چرا؟ 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ | 9:27 | نویسنده : خوش شانس خوشبخت |

دخترم حدود سه سالش بود رفتیم شمال کنار دریا بودیم داشت شن بازی میکرد یهو دید یه موج بزرگ داره میاد سمتش بلند شد بدو بدو اومد پیشم همونطور که با تعجب و ترس به موج نگاه میکرد گفت: 


مامان زنگ بیزن اولاخ بیاد منو (کمی مکث کرد) خودیمونو بیبره ! 


:) نمیدونم چرا فکر کرده بود الاغ هم مثل آزانس زنگیه و اصلن چرا الاغ ؟

********** 

کوچیک که بود وسواس تمیزی داشت و هر چیزی رو که میخواست بگه کثیفه میگفت "می " داره یعنی مو داره کثیفه !:)

********** 

کوچیک که بود شنگول و منگولو بارها ازم میخواست که براش تعریف کنم
یه بار گفتم حالا تو تعریف کن من فیلمتو بگیرم شروع کرد با حرارت:

شنگول بود ,حبه انگول بود

مامانشون رفت شیر بخره

بعد اینجا چشاشو گرد میکرد با صدای بلندتر ادامه میداد :

آقا گورگه اومد حبه انگولو خولد

مامان بوزی اومد (بعد با دست رو شکم خودشو نشون میداد) با چاقو زد شیکمه گورگه (چنان محکم زد من دلم سوخت اما اون ادامه میداد ): حبه انگلو در اورد سنگ بیریزه شیکمش خلاب بشه تموم شد !!

هنوزم فیلماشو میبینم غش میکنم از خنده

*******

ثبت جهت ثبت خوشیها !


برچسب‌ها: فرشته وقتی کوچک بود

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 12:29 | نویسنده : خوش شانس خوشبخت |
فرشته : بهت گفتم تو مدرسه مون یه معلم قراره زندگیش بره کرج بیا جاش معلم شو گوش نکردی ,بفرما الان خودش برگشته .

اینطوری میتونستیم بیشتر کنار هم باشیم !

:)



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:40 | نویسنده : خوش شانس خوشبخت |
درپاسخ به پیشنهاد خوب خاتون عزیزم دیروز صبح صبحانه رو در پارک لاله خوردیم :)

من و فرشته و خاتون

زیرانداز بردیم روی یه تپه ی کوچولو سرسبز , بساطو انداختیم و نشستیم

بلافاصله یه بچه گربه اومد کنارمون حالا هی من بگم از جک و جونور خوشم نمیاد بعد این فرشته و خاتون آی خوششون میومد

یه کم بعد خاتون گفت : صبور آروم برگرد پشت سرتو نگاه کن !

برگشتم چشمتون روز بد نبینه یعنی نبینید اون صحنه ای رو که من دیدم سه تا گربه به فاصله ی یک متری دقیقن پشت سرم نشسته بودند !

خلاصه یه مدت بعد محاصره شده بودیم من آژیر کشان هر دو دقیقه یکبار جیغ میزدم اون دوتا خندان !

تازه فرشته میگفت برام سگی گربه ای چیزی بخر !!!

خلاصه بساط رو جمع کردیم و به سرعت متواری شدیم :)

پیاده روی و صحبت و بازی و ...

جاتون خالی

به من که خیلی خوش گذشت خیلی وقت بود با یه رفیق اینطوری گشت و گذار نکرده بودم

اگه پایه اید  بسم ا...

سیم شارژ گوشیمو نیاوردم وگرنه یکی دوتا عکس براتون میزاشتم باشد که خاتون بگذارد

*لینک



تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 8:44 | نویسنده : خوش شانس خوشبخت |
صبح تو اتوبان یهو راننده پژو جلویی , دستشو از پنجره ی ماشین آورد بیرون و با حرکت بالا و پایین  دست,ماشین های عقبی رو دعوت به آرامش کرد ! :)

جلوتر یه نیسان چپ کرده بود !

*********  




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 9:6 | نویسنده : خوش شانس خوشبخت |